تبليغاتX
๑۩۩๑دهكده من ๑۩۩๑
 

تا کي غم آن خورم که دارم يا نه     وين عمر به خوشدلي سپارم يانه                          پر کن قدح باده که معلومم نيست        کاين دم که فرو برم برآرم يانه

   
     
 
 
 

«مايكل جكسون» سلطان پاپ دنياي موسيقي در 50 سالگي درگذشت.


به گزارش ايسنا، به نقل از رويترز، روز پنج‌شنبه گذشته مايكل جكسون در وضعيت ايست قلبي به بيمارستان لس آنجلس رسانده شده است اما اعلام دقيق علت مرگ او نياز به بررسي بيشتر دارد و قرار است امروز يك كالبدشكافي بروي جسد وي انجام گيرد.

بنابر اين گزارش جكسون از مدتي قبل در منزل خود بيمار بود و وضعيت جسماني‌اش مطلوب نبوده است وازحضور يك پيراپزشك بهره مي‌برد.

تشخیص علت مرگ مایکل جکسون، ستاره پاپ جهان به چهار تا شش هفته وقت نیاز دارد.

به گفته کریگ هاروی، سخنگوی پزشکی قانونی لس آنجلس، پزشکان روز جمعه به مدت سه ساعت مایکل جکسون را کالبدشکافی کردند ولی برای تشخیص علت قطعی مرگ او به انجام آزمایش های بیشتر مانند سم شناسی نیاز است.

در این حال، آقای هاروی وجود هرگونه توطئه را در مرگ آقای جکسون رد کرد و گفت آثاری از وارد شدن ضربه به بدن او دیده نشده است.

مایکل جکسون پنجشنبه در سن پنجاه سالگی در گذشت.

هنرمندان، شخصیت ها و مردم در کشورهای مختلف به مرگ این ستاره پاپ واکنش نشان داده اند. مدونا و جاستین تیمبرلیک مایکل جکسون را تحسین کرده اند و سخنگوی کاخ سفید به نقل از باراک اوباما از او تقدیر کرده است.

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
 


دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دل ات را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند .
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است .
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه ها را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
کباب قناری
بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریب ست، نازنین
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 

پلاس كهنه انديشه را دور بايد انداخت
زمان بر مغز و پوست كهنگي مي‌تازد امروز
چه كم داريم من و تو از درخت و سنگ بي مغز زمين اي دوست
بنگر، بنگر زمين هم پوست مي‌اندازد امروز
پلاس كهنه انديشه را دور بايد انداخت


زمستان هرچه بود تاريك و طولاني
دل ما هرچه شد سرد و زمستاني

زمين اما به دور از كيــــنه بهمن
نشسته با گل و خورشيد به مهماني


به شادباش شميم بارش نم‌نم
به فال نيك ديــدار گل مريم
بيا تا يك نفس شكرانه امروز
به داد دل فراموشي دهيم با هم
به داد دل فراموشي دهيم با هم

بزن اي طبل باران

برقص اي بيد مجنون

رسيده پچ‌پچ گل

به گوش خاك محزون
به گوش خاك محزون
بياريد سفره عيد

بچينيد قاصدكها

هزاران سين تازه

به جاي سوگ و سرما

زمستان هرچه بود تاريك و طولاني
دل ما هرچه شد، سرد و زمستاني

زمين اما به دور از كيـنه بهمن
نشسته با گل و خورشيد به مهماني

نشسته با گل و خورشيد به مهماني

تماشا كن كه در آيينه نوروز
نمي‌بيني غبار قصه ديروز
مبادا بر چليپاي شب سرما
مسيحايي چنين بخشنده و دلسوز

مسيحايي چنين بخشنده و دلسوز

بزن اي طبل باران
برقص اي بيد مجنون
رسيده پچ‌پچ گل
به گوش خاك محزون
به گوش خاك محزون
بياريد سفره عيد
بچينـد قاصدكها
هزاران سين تازه
به جاي سوگ و سرما
به جاي سوگ و سرما

سلام سايه سالار سرو ناز
سرود سار و سحر سور عشق‌ورزي
سپيده سيل سوسن در سحرگاهان
سمن‌گون ساعت سرشار سرسبزي

سمن‌گون ساعت سرشار سرسبزي

بزن اي طبل باران
برقص اي بيد مجنون
رسيده پچ‌پچ گل
به گوش خاك محزون
به گوش خاك محزون
بياريد سفره عيد
بچينيد قاصدكها
هزاران سين تازه
به جاي سوگ و سرما
به جاي سوگ و سرما

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 

شب است و چهره ی میهن سیاهه

نشستن در سیاهی ها گناهه

تفنگم را بده تا ره بجویم

که هر که عاشقه پایش به راهه

برادر بی قراره.برادر شعله واره.برادر دشت سینه اش لاله زاره

شب و دریای خوف انگیز و طوفان

من و اندیشه های پاک پویان

برایم خلعت و خنجر بیاور

که خون میبارد از دلهای سوزان

برادر نوجونه.برادر غرق خونه.برادر کاکلش آتش فشونه

تو که با عاشقان درد آشنایی تو که هم رزم و هم زنجییرمایی

ببین خون عزیزان را به دیوار بزن شیپور صبح روشنایی

برادر بی قراره.برادر نوجونه،برادر شعله واره.برادر غرق خونه.برادر کاکلش آتش فشونه


آهنگ را از اينجا دانلود كنيد.
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 


گرگها خوب بدانند در این ایل غریب

 گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز


گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

 توی گهواره چوبی پسری هست هنوز


آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان

 دل دریایی و چشمان تری هست هنوز



اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 


دریا خندید در دور دست

دندان هایش کف و لب هایش آسمان

تو چه می فروشی دختر غمگین سینه عریان:

من آب دریاها را می فروشم آقا

پسر سیاه قاطی خونت چی داری:

آب دریاها را دارم آقا

این اشک های شور از کجا می آید مادر:

آب دریاها را من گریه می کنم آقا

دل من و این تلخی بی نهایت

سر چشمه اش کجاست؟

آب دریاها سخت تلخ است آقا

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 

برهنه،

        بگو برهنه به خاک ام کنند

        بدان گونه که عشق را نماز می بریم

که بی شائبه

                    وحجابی

                    با خاک

                         عاشقانه در آمیختن می خواهم

                        همه ایثار.

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 

جنگ جهاني اول مثل بيماري وحشتناکي، تمام دنيا رو گرفته بود.
يکي از سربازان به محض اين که ديد دوست تمام دوران زندگي اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است، از مافوقش اجازه خواست تا براي نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
مافوق به سرباز گفت:
اگر بخواهي مي تواني بروي، اما هيچ فکر کردي اين کار ارزشش را دارد يا نه؟
دوستت احتمالا ديگه مرده و ممکن است تو حتي زندگي خودت را هم به خطر بيندازي!
حرف هاي مافوق، اثري نداشت، سرباز اينطور تشخيص داد كه بايد به نجات دوستش برود.
اون سرباز به شکل معجزه آسايي توانست به دوستش برسد، او را روي شانه هايش کشيد و به پادگان رساند.
افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازي را که در باتلاق افتاده بود معاينه کرد و با مهرباني و دلسوزي به دوستش نگاه کرد و گفت:
من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، خوب ببين اين دوستت مرده!
خود تو هم زخم هاي عميق و مرگباري برداشتي!
سرباز در جواب گفت: قربان البته كه ارزشش را داشت.
افسر گفت: منظورت چيه که ارزشش را داشت!؟ مي شه بگي؟
سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زماني که به او رسيدم، هنوز زنده بود، نفس مي كشيد، اون حتي با من حرف زد!
من از شنيدن چيزي که او بهم گفت الان احساس رضايت قلبي مي کنم.
اون گفت: جيم ... من مي دونستم که تو هر طور شده به کمک من مي آيي!!!
ازت متشكرم دوست هميشگي من!!
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 

مرا دیگر گونه خدایی می بایست
شایسته ی آفرینه یی
که نواله ی ناگزیر را
                         گردن
                                کج نمی کند

و خدایی
دیگر گونه
آفریدم
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 

در به درتر از باد زیستم

در سرزمینی که گیاهی در آن نمیروید

ای تیز خرامان!

لنگی پای من از ناهمواری راه شما بود!


 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور