تبليغاتX
๑۩۩๑دهكده من ๑۩۩๑
 

تا کي غم آن خورم که دارم يا نه     وين عمر به خوشدلي سپارم يانه                          پر کن قدح باده که معلومم نيست        کاين دم که فرو برم برآرم يانه

   
     
 
 
  در این قسمت میخوام چند دیالوگ معروف تاریخ سینما رو قرار بدم. خودم که خوشم اومده امیدوارم شما هم خوشتون بیاد اگه هم از دیالوگ دیگه ای خوشتون میاد در قسمت نظرات ذکر کنید:



کلینت ایستوود خطاب به ایلای والاک در خوب ، بد، زشت:
می دونی ، آدما دو دسته ان : یه دسته که هفت تیرای پر دارن، یه دسته هم که زِمینو می کَنن....تو زمینو بکن.

ویلیام والاس (شجاع دل )1995:
هر مردی می میره ولی هر مردی زندگی نمی کنه

گرتا گاربو در فیلم نینوچکا (1939):
عشق توصیف رمانتیکیه از پیش پا افتاده ترین فرایند بیولوژیک یا بهتر بگم شیمیایی . مقادیر زیادی هم خزعبلات درباره اش گفته و نوشته شده .

مخمصه Heat
"همیشه آماده باش تا هر چیزی رو كه داری بتونی تو 30 ثانیه ترك كنی"

قیصـــر:
احترامت واجبه خان دایی! اما حرف از مردونگی نزن که هیچ خوشم نمی آد.کی واسه من قد یه نخود مردونگی رو کرد تا من واسش یه خروار رو کنم؟!... این دنیا واسه من همیشه کلک بوده و نامردی.به هرکی گفتم نوکرتم با خنجر کوبید تو این جیگرم ...

خانه ای روی آب
اگر میدونستم كی سرنوشت مارو می بافه بهش می گفتم مال من یكی رو كلا بشكافه

21 گرم
زندگی با و بدون خدا ادامه داره...

V for Vendetta 
کریدی: چرا تو نمی میری؟
وی: پشت این ماسک فقط گوشت نیست ، اندیشه ای در این پشت نهفته و اندیشه ها ضد گلوله هستند

نیکلاس کیج در ارباب جنگ:
تو دنیا نزدیک 550 میلیون سلاح گرم وجود داره یعنی به ازای هر 12 نفر یک سلاح وجود داره حالا سوال اینه که ما 11 تای دیگه رو چه جوری مسلح کنیم؟

پدرخوانده II از زبان مایكل كورلئونه
پدرم به من گفت دوستانت رو نزدیك خودت نگه دار و دشمنانت رو نزدیكتر

سرباز های بوفالو (2001)
وقتی که جنگی در کار نباشه ، آدم جنگ طلب با خودش می جنگه
البته در اون فیلم این دیالوگ نقل قولی از نیچه بود

كیوین اسپیسی در فیلم هفت:
وقتی می خوای به آدما چیزی رو بگی كافی نیست كه با دست بزنی رو شونشون، بلكه باید با پتك بزنی تو كله شون ، اونوقته كه همه برمیگردن و بهت توجه می كنن

بیلیاردباز
25درصد از یه چیز بزرگ بهتر از 100 درصد از یه چیز كوچیكه

رونین
جان رنو : تا حالا کسی رو کشتی ؟
روبرت دنیرو : نه ، ولی یه بارقلب یکی رو شکستم
 
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
 
از شهیار قنبری :

امان از راه بی عابر
امان از شهر بی شاعر
امان از روز بی روزن
امان از این همه رهزن

امان از باد بی باده
امان از سرو افتاده
امان از تیغ بی دردان
به جای بوسه بر گردن

امان از سایه ی بی سر
بر این درگاه درد آور
امان از ناتمام تو
امان از ناتمام من

امان از شعر آخر
هجوم باد و خاکستر
که از پروانه ی پر پر
اجاق شب نشد روشن

امان از روز بی دریا
امان از شام مرگ آور
امان از جای صد دشنه
میان چین پیراهن

ببار ای خوب دیروزی
بر این بازار خود سوزی
که این غمخانه ی بی می
ندارد آب مرد افکن

برقصانم غزلبانو
بچرخانم غزلبانو
میان گفتن و خفتن
میان ماندن و رفتن


 
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 
Nazanin Boniadi ستاره ایرانی در هالیوود در ادامه مطالب (چند تصویر از او)


در اینجا چند آهنگ برای دانلود از خواننده های معروف جهانو گذاشتم . امیدوارم لذت ببرید:

" 4Minutes To Save The World"
By : Madonna And Justin Timberlake
پیش بینی میشه این آلبوم مادونا در صدر فروش امسال آمریکا باشه

"Hips Always Lies"
By : Shakira Ft. Eminem

Dont Stop the Music
By : Rihana

Ave Maria
By: Andrea Bocelli

I Want To Spend My Lifetime Loving You
By: Marc Anthony

Amazing Grace
By: Celine Dion

Billie Jean
By: Michael Jackson

Whiskey In The Jar
By: Metallica

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
  Speak Softly Love

همان طور که می دوتید اين نام موسيقي بسيار زيباييه كه خيلي از ما اونو در فيلم پدرخوانده شنيديم. اين قطعه زيبا كاري از Nino Rota آهنگساز بنام ايتاليايي. او در سال 1911 در ميلان بدنيا آمد و تحصيلات اوليه موسيقي رو در رم به اتمام رسوند و اولين كار جدي او نوشتن اپرا در سن 15 سالگي بود. تحصيلات تكميلي موسيقي خودش رو در انستيتوي موسيقي Curtis در فيلادلفيا به انجام داد و از سال 1933 شروع به ساختن موسيقي براي فيلم هاي ايتاليايي كرد و بتدريج در انگلستان نيز مشهور شد و آهنگسازي بسيار از فيلم هاي انگليسي رو هم بعهده گرفت. او در سال 1972 براي فيلم پدر خوانده اثر Francis Ford Coppola موسيقي فيلم نوشت و ملودي آفريد كه بنظر من جزء زيبا ترين ملودي هاي موسيقي در قرن گذشته بوده، او در سال 1979 در رم از دنيارفت.


نسخه اي كه Andy Williams اونو اجرا كرده:

speak softly love

و این هم متن بسیار زیبای آن :

Speak softly love and hold me warm against your heart
I feel your words, the tender trembling moments start
We're in a world, our very own
Sharing a love that only few have ever know

Wine coloured days warmed by the sun
Deep velvet nights when we are one

Speak softly love so no one hears us but the sky
The vows of love we make will live until we die
My life is yours and all because
You came into my world with love, so softly love


برگرفته از سایت : www.harmonytalk.com
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
 



عشق داغیست که تامرگ نیاید نرود ....... هرکه برچهره ازاین داغ نشانی دارد


 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 
شب آشيان شب زده چکاوک شکسته پر
رسيده ام به نا کجا مرا به خانه ام ببر
کسي به ياد عشق نيست کسي به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن تو مانده اي و بغض من
از اين چراغ مردگي از اين بر آب سوختن
از اين پرنده کشتن و از اين قفس فروختن
چگونه گريه سر کنم که يار غمگسار نيست
مرا به خانه ام ببر که شهر ، شهر يار نيست
مرا به خانه ام ببر ستاره دلنواز نيست
سکوت نعره مي زند که شب ترانه ساز نيست
مرا به خانه ام ببر که عشق در ميانه نيست
مرا به خانه ام ببر اگرچه خانه ، خانه نيست
از اين چراغ مردگي از اين بر آب سوختن
از اين پرنده کشتن و از اين قفس فروختن
چگونه گريه سر کنم که يار غمگسار نيست


 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
 

و تو رفتي تنها
آخر قصه ي ما اينجا بود
خداحافظ همان کلامي بود
که تو در پشت خنده ها کشتي
( و در آن لحظه هيچ حرفي نيست )
نازنينم خداحافظ
پشت سر هيچ نگاهي به هرچه مانده مکن
شب و روز من با تنهايي
مثل يک برگ زير پاي بي تفاوتي است
تو برو
ماندن من مرگ من است ...
نازنينم خداحافظ
تو خودت شاخه اي از فاصله را هديه ام آوردي
تو خودت خواستي که دور از هم
شعله خاطره ها را به دست باد دهيم
و من ميان بهت و غرور
حرف آخر را زدم ...
نازنينم خداحافظ
بعد از تو نه سوي دگري خواهم رفت
که ببخشايمش هر آنچه که در قلبم هست
و نه دستي به کسي خواهم داد
اگر از سمت سادگي به سوي من آيد
( به من آموختي که به دنيا بايد
با غريبان آميخت ، از غريبان آموخت )
نازنينم خداحافظ
ببخش من را گر بي بهانه اي تو را به سوي خود خواندم
آن زماني که بهانه تمام ماندن بود
من فقط جوشيدم
همه حرفي تازه بودند و
من فقط خنديدم
ببخش من را گر هرچه که مي آمد با من ، گفتم ...
نازنينم خداحافظ
من تو را مي بخشم
اگر باور نکردي آنچه با من بود
اگر حتي نديدي قطره اي را که براي تو بروي گونه ي تنهايي ام خشکيد
يا حتي نفهميدي چگونه دوستت داشتم ...
نازنينم خداحافظ
نخواهم گفت هرگز نقشي از تو
پيش چشمانم نخواهم ماند
نخواهم گفت هرگز هيچ جايي نيستت در کنج تنهايي من
هرگز نخواهم گفت ديگر نگاهي نيست
آهي نيست
يا از ياد خواهم برد آن حرفي که بر قلبم تو حک کردي ...
نازنينم خداحافظ
ياد آن روز بخير که به تو مي گفتم
(( خداحافظ ولي مردانه بايد گفت تاپيوند و ريشه هست پا بر جا
و تا خورشيد مي تابد
و تا اينجاست دستي و دلي از مرگ بي پروا ...))
نازنينم خداحافظ
ميان ما هر آنچه بود ، گذشت
من و تو سوي فرداها روان هستيم
پريد از چشمهايم خواب ديروزت
من و تو ، حال تفسير ميان دو غريبه در جهان هستيم.........



 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
   
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
  شبی در امتداد سحر...

شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن ...


 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
  دیگه بسه...

دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم: ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم...

 
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
 

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 
تو را گم مي کنم هر روز و پيدا ميکنم هر شب
بدينسان خوابها را با تو زيبا ميکنم هر شب
تبي اين کاه را چون کوه سنگين ميکند آنگاه
چه آتشها که در اين کوه برپا ميکنم هر شب
تماشاييست پيچ و تاب آتش ها...
خوشا بر من که پيچ و تاب آتش را تماشا مي کنم هر شب
مرا يک شب تحمل کن تا باور کني اي دوست
چگونه با جنون خود مدارا مي کنم هر شب
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
   
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 
                    ما چه هستيم عجب بي پاو دستيم                      
چه شد مخمورو مستيم
               همه عاجز كش و دشمن پرستيم               
 ز ناداني و غفلت زير دستيم
به رغم دوست با دشمن نشستيم

                       ما خرابيم چو صفر اندر حسابيم                        
 چو صيد اندر طنابيم
        جهان را برده آب و ما به خوابيم        
 چو دانم غرق خون مست شرابيم

 
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 


 

مردم در همه جاي دنيا عاشق مي شوند، از عشق دست مي کشند يا در عذاب عشقند. عبارات عاشقانه به شما کمک مي کند تا عميق ترين افکار و احساساتتان را در زمانهايي که کلمات به راحتي بر زبانتان جاري نمي شوند، ابراز کنيد. در اينگونه مواقع عليرغم تمام تلاشتان براي پيدا کردن کلمات و جملات، هيچ کلمه اي به ذهنتان نمي رسد.
ممکن است ذاتاً يک نويسنده يا شاعر به دنيا نيامده باشيد، درست است. اما توانايي انتخاب داريد. پس بهترين و زيباترين عبارت عاشقانه را انتخاب کنيد که حرف دلتان را به عزيزتان برساند تا او بفهمد که در عمق ذهن و قلبتان چه مي گذرد.

وقتي کلمات به ياريتان نمي آيند، اجازه بدهيد عبارات عاشقانه کمک حالتان باشند. اجازه بدهيد عبارات عاشقانه به شما کمک کند افکارتان را به زيبايي بر صفحه کاغذ نقاشي کنيد.

چه براي کارت تبريک روز ولنتاين باشد، چه براي سالگرد دوستي يا ازدواج، يا نامه ها ياايميل هاي عاشقانه، اگر نمي دانيد چه بگوييد و چه بنويسيد، اصلاً نگران نباشيد.

با عبارات عاشقانه عشقتان را جاري کنيد و ببينيد که اين جملات چطور به کارت، نامه يا پيام شما جان مي بخشد.

چرا همين امروز امتحان نمي کنيد؟

10 نمونه از بهترين عبارات عاشقانه

1) "ما نه براي يافتن فردي کامل، بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل عاشق ميشويم." – سام کين

2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چه کار مي کنيد، که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت." – جوليا رابرتز

3) "دوستت دارم نه به خاطر اينکه چه کسي هستي، به اين خاطر که وقتي با توام چه کسي ميشوم." – ناشناس

4) "زندگي به ما آموخته که عشق در نگاه خيره به يکديگر نيست، بلکه در يک سو نگريستن است." – آنتونيو دو سنت اگزوپري

5) "در عشق حقيقي، کوتاهترين فاصله بسيار طولاني است و از طولاني ترين فاصله ها مي توان پل زد." –هانس نوون

6) "عشق يعني وقتي دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما کنيد چون در قلبتان به هم نزديکيد." –کي نودسن

7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم مي نشاني، مي توانستم به آسمان بروم و ستاره اي بچينم، آسمان شب ديگر مثل کف دست بود." – ناشناس

8) "بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند—بايد آنها را با قلبتان احساس کنيد." –هلن کلر

9) "اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند." – فرانکلين پي جونز

10) "اگر معناي عشق را مي فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
  آمدنت را خوب یادم نیست.بی صدا آمدی بی آنکه من بدانم و بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم! اما اکنون که با ذره ذره ی وجودم ماندنت را تمنا می کنم قصد سفر داری؟ تو ای مهمان ناخوانده ی قلبم بمان با من که ماندنت را سخت دوست دارم



بنویسم از مهری که در رودخانه قلبم جاریست یا از طوفان سهمگینی که در دلم غوغایی به پا کرده و از اوراقی که سطر به سطر نام تو و عشق تو را درخود جای داده "ای مهربانترین" دفترم صد برگ دارد و من هر صفحه را با نام توو یاد توپر کرده ام و سر انجام به زیباترین نکته هستی رسیده ام

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
   

 

یک کاغذ سفید را هر چه قدر هم که تمیز و زیبا باشد کسی قاب نمی گیرد ، برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت

 

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 
 
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو                             پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو                                    بعدازین بی خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت                             آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم                         گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت                سربجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است             گفت این غیر فرشته ست وبشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیرو زبر خواهم شد                         گفت می باش چنین زیرو زبر هیچ مگو
ای نشسته تو دراین خانه ی پر نقش وخیال                      خیز ازاین خانه برو رخت ببر هیچ مگو
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
  دوستي با هر كه كردم خصم مادرزادشد       آشيان هرجا گزيدم لانه صياد شد

آن رفيقي كه با خون جگر پروردمش        وقت كشتن بر سر دار آمدو جلاد شد

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
   
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 

تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سكوتی بر دنیا حاكم میشد ... .....

ناپلئون

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
  تاريخچه

جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌باشد. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶ پ م)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌کرد.

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.


جشن‌هایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.

نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده‌است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.
خانه‌تکانی

خانه‌تکانی از دیگر آئین‌های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع می‌شود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو می‌شود و پاک و پاکیزه می‌گردد.

چنان زوایای خانه را می‌روبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.

وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی می‌شود.

پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن می‌شود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف‌هایی زیبا می‌ریزند و خیس می‌دهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.

کارت شادباش

کاری که پس از شکل گیری روش‌های جدید ارتباطی مانند نامه‌نگاری، یا شکل جدیدتر آن نامه‌های الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارت‌های شادباش فرا می‌رسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی می‌کنند، البته کاری پسندیده‌است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده می‌کنند.

[دید و بازديد

دید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... می‌روند.

روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا می‌رسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر می‌زنند و دیدارها تازه می‌کنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورت‌هایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت می‌شمارند و راه آشتی و دوستی در پیش می‌گیرند.

[ مسافرت نوروزی

از آنجا که در ایران مدارس در ایام نوروز تا ۱۳ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست می‌آید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر می‌کنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر می‌روند و دیگران را به شام و ناهار دعوت می‌کنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به مشهد می‌روند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز می‌گردند.

[ غذاهای روز اول عید

اغلب مردم، روز اول عید نوروز سبزی پلو و ماهی، کوکو سبزی و آش می خورند. اگرچه غذاهایی دیگری نیز رواج دارد. برای مثال کردها صبح روز اول عید خورشت قورمه سبزی می پزند.

[ دیگر آیین‌ها

آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده‌است.

تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بوده‌است. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه می‌افتادند و اشعاری در باره نوروز می‌خواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:

باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، ...

این پیک‌های نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا می‌گرفتند و سورسات نوروزی خود را جور می‌کردند.

تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئین‌های رایج بوده‌است. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائین‌ترین قشرهای اجتماعی می‌سپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می‌کرد و فرمان‌های شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان می‌داد.

آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع می‌دانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن می‌پرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمی‌کرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده‌است.

حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد:
سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي ادامه مطلب ... | 
 
 
  زن جوانی پیش مادر خود می رود و از مشکلات زندگی خود برای او میگوید و اینکه او از تلاش و جنگ مداوم برای حل کردن مشکلاتش خسته شده است .
مادرش او را به آشپزخانه برد و بدون اینکه چیزی بگوید سه تا کتری راآب کرد و گذاشت که بجوشد
سپس توی اولی هویج ریخت در دومی تخم مرغ و در سومی دانه های قهوه.
بعد از 20 دقیقه که آب کاملا جوشیده بود گاز ها را خاموش کرد و اول هویج ها را در ظرفی گذاشت سپس تخم مرغ ها را هم در ظرفی گذاشت و قهوه را هم در ظرفی ریخت و حلوی دخترش گذاشت. سپس از دخترش پرسید که چه می بینی؟ او پاسخ داد:هویج,تخم مرغ , قهوه. مادر از او خواست که هویج ها را لمس کند و بگوید که چگونه اند؟
او این کار را کرد و گفت نرمند. بعد از او خواست تخم مرغ را بشکند بعد از اینکه پوسته ی آن را جدا کرد تخم مرغ سفت شده را دید. و در آخر از او خواست که قهوه را بچشد. دختر از مادرش پرسید مفهوم این ها چیست؟
مادر به او پاسخ داد هرسه این مواد در شرایط سخت و بد یکسانس بوده اند . آب جوشان !!
اما هر کدام عکس العمل متفاوتی نشان دادند.
هویج در ابتدا بسیار سخت و محکم به نظر می آمد اما وقتی در آب جوشان قرار گرفت به راحتی نرم و ضعیف شد.
تخم مرغ که در ابتدا شکننده بود و پوسته ی بیرونی آن از مایع درونی آن محافظت می کرد وقتی در آب جوش قرار گرفت مایه درونی آن سفت و محکم شد.
دانه های قهوه که یکتا بودند بعد از قرار گرفتن در آب جوشان آب را تغییر دادند.
مادر از دخترش پرسید:تو کدامیک از این مواد هستی؟ وقتی شرایط بدو سختی پیش می آید تو چگونه عمل می کنی؟تو هویج , تخم مرغ یا دانه های قهوه هستی؟
به این فکر کن:من چه هستم ؟آیا من هویج هستم که به نظر محکم می آیم اما در سختی ها خم می شوم و مقاومت خود را از دست می دهم ؟ آیا من تخم مرغ هستم که با یک قلب نرم شروع می کند اما با حرارت محکم می شود؟
یا من دانه ی قهوه هستم که آب داغ را تغییر داد؟وقتی آب داغ شد آن دانه ها بوی خوش و طعم دلپذیری را آزاد کردند.اگر تو مانند دانه های قهوه باشی هر چه شرایط بدتر می شوند تو بهتر می شوی و شرایط را به نفع خودت تغییر می دهی.
وقتی که ساعت رو به پایان است و وقت بسیار تنگ است تلاش های تو در بهترین حد خود هستند؟ آیا تو می توانی ارتقا یابی و به مراحل بالاتری برسی ؟ تو چگونه با سختی ها و مشکلات روبه رو می شوی؟
آیا تو هویج , تخم مرغ یا قهوه هستی؟

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور