تبليغاتX
๑۩۩๑دهكده من ๑۩۩๑
 

تا کي غم آن خورم که دارم يا نه     وين عمر به خوشدلي سپارم يانه                          پر کن قدح باده که معلومم نيست        کاين دم که فرو برم برآرم يانه

   
     
 
 
 


دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دل ات را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند .
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است .
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه ها را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
کباب قناری
بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریب ست، نازنین
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 

پلاس كهنه انديشه را دور بايد انداخت
زمان بر مغز و پوست كهنگي مي‌تازد امروز
چه كم داريم من و تو از درخت و سنگ بي مغز زمين اي دوست
بنگر، بنگر زمين هم پوست مي‌اندازد امروز
پلاس كهنه انديشه را دور بايد انداخت


زمستان هرچه بود تاريك و طولاني
دل ما هرچه شد سرد و زمستاني

زمين اما به دور از كيــــنه بهمن
نشسته با گل و خورشيد به مهماني


به شادباش شميم بارش نم‌نم
به فال نيك ديــدار گل مريم
بيا تا يك نفس شكرانه امروز
به داد دل فراموشي دهيم با هم
به داد دل فراموشي دهيم با هم

بزن اي طبل باران

برقص اي بيد مجنون

رسيده پچ‌پچ گل

به گوش خاك محزون
به گوش خاك محزون
بياريد سفره عيد

بچينيد قاصدكها

هزاران سين تازه

به جاي سوگ و سرما

زمستان هرچه بود تاريك و طولاني
دل ما هرچه شد، سرد و زمستاني

زمين اما به دور از كيـنه بهمن
نشسته با گل و خورشيد به مهماني

نشسته با گل و خورشيد به مهماني

تماشا كن كه در آيينه نوروز
نمي‌بيني غبار قصه ديروز
مبادا بر چليپاي شب سرما
مسيحايي چنين بخشنده و دلسوز

مسيحايي چنين بخشنده و دلسوز

بزن اي طبل باران
برقص اي بيد مجنون
رسيده پچ‌پچ گل
به گوش خاك محزون
به گوش خاك محزون
بياريد سفره عيد
بچينـد قاصدكها
هزاران سين تازه
به جاي سوگ و سرما
به جاي سوگ و سرما

سلام سايه سالار سرو ناز
سرود سار و سحر سور عشق‌ورزي
سپيده سيل سوسن در سحرگاهان
سمن‌گون ساعت سرشار سرسبزي

سمن‌گون ساعت سرشار سرسبزي

بزن اي طبل باران
برقص اي بيد مجنون
رسيده پچ‌پچ گل
به گوش خاك محزون
به گوش خاك محزون
بياريد سفره عيد
بچينيد قاصدكها
هزاران سين تازه
به جاي سوگ و سرما
به جاي سوگ و سرما

 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 

شب است و چهره ی میهن سیاهه

نشستن در سیاهی ها گناهه

تفنگم را بده تا ره بجویم

که هر که عاشقه پایش به راهه

برادر بی قراره.برادر شعله واره.برادر دشت سینه اش لاله زاره

شب و دریای خوف انگیز و طوفان

من و اندیشه های پاک پویان

برایم خلعت و خنجر بیاور

که خون میبارد از دلهای سوزان

برادر نوجونه.برادر غرق خونه.برادر کاکلش آتش فشونه

تو که با عاشقان درد آشنایی تو که هم رزم و هم زنجییرمایی

ببین خون عزیزان را به دیوار بزن شیپور صبح روشنایی

برادر بی قراره.برادر نوجونه،برادر شعله واره.برادر غرق خونه.برادر کاکلش آتش فشونه


آهنگ را از اينجا دانلود كنيد.
 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي
 
 
 


گرگها خوب بدانند در این ایل غریب

 گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز


گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

 توی گهواره چوبی پسری هست هنوز


آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان

 دل دریایی و چشمان تری هست هنوز




 
 
   |    نوشته شده توسط مهدي